تبليغاتX
رنـــــــگ بـــــــاران


رنـــــــگ بـــــــاران

می‌نويسم چون به طور غريزی باور كرده‌ام جز اين گونه خود را باز نگويم

 

 چهارشنبه‌هاي خيس 

"تمامی مطالب این وبلاگ برگرفته از

کتاب ـ رنگ باران ـ نوشته‌ی خودم است"

و شعرهايي كه از خودم نيست را در قسمت عنوان مطلب ذكر كرده‌ام.

 

نوشته شده در بیست و یکم آذر 1389ساعت 20:0 توسط مريم ط (م)


 

شايد ...

 

 

نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 1:44 توسط مريم ط (م) |


 

خوابم

نه آن‌چنان‌كه ديگر

به تو نينديشم

سوختم

نه آن‌چنان‌كه

خاموش نشوم در باد

ساختم

نه آن‌چنان‌كه بايد مي‌ساختم

.

.

.

 رسم خوشايندي نيست خواب سوخته‌ي خودساخته را 

 

نوشته شده در نوزدهم بهمن 1390ساعت 2:0 توسط مريم ط (م) |


 

فاصله‌اي دور از جسم من تا تو

چشمانت را ببند

تا يكي شويم در اين بازار هرز كركس‌صفتان

تنها

پناه آورده‌ام به هستي‌ات

و

آغوش باز دلت

آرامم مي‌كند

بارانم ...

 

نوشته شده در یکم تیر 1390ساعت 1:0 توسط مريم ط (م) |


 

دزد من باش

براي رهايي از آتشي كه اتم به اتم مرا سوزانده

من بهايش را

تا خاك شدنم

باران به پايت مي‌بارم.

 

نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 1:0 توسط مريم ط (م) |


 

هر كسي رسالتي دارد

و من

ناجي مِهر خفته‌اي هستم

كه آغاز و پايانش در توست

مرا درياب

براي آغاز خويش

و تابش دنيايي نور در همه‌ي خودت

من عاشق عشقم.

 

نوشته شده در هفتم اردیبهشت 1390ساعت 1:0 توسط مريم ط (م) |


 

در پی التماس زمان

در عمق دلواپسی‌هایم

دریغ از یک بار به آغوش کشیدن

زلال‌ترین خیال کوچک من

كه من مات عشقتم.

 

نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

به آتش می‌کشم

تمام تصویر مبهم خاطراتت را حتی

اما با وزش باد از دو سو

باز خاکستر این ابهام

در من گم می‌شود.

نوشته شده در هجدهم اسفند 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

از ابتدا تا انتها

بیگانه‌ام

به یگانه ماندنم

در سلول‌های مغزت

از انتها به ابتدا

یگانه‌ام

بر وجود بی‌انتهات

و دیگر حتی

نیازی به آغاز نیست.

 

نوشته شده در یازدهم اسفند 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

می‌بندم

کور می‌شوم

نمی‌گردم

حتی به دنبال نور شمعی

این‌همه ... ذلت

فقط و فقط

برای ندیدن بدی‌هایت ...

 

نوشته شده در چهارم اسفند 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

حضور سرد من

در پابوسی گرم احساست

از همنشینی‌ام با زمستان است

اما

باور کن

باور کن

با طلوع خورشید

در تو

ذوب خواهم شد.

 

نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

جذب جذبه‌ی نامش به دامش افتادم

اهل هیچ کجا نبود

ساده و سنگین

سلام اول را که آغازید؟ یادم نیست!

همراه راهش شدم

پُرسماجت در گستره‌ی قلبش چادر زدم

با بی‌زبانی هم‌زبان زبانش شدم

صدایش ناب و وفایش نیز

اما من کجا و صفر آغاز کجا

برای ...؟! 

 

نوشته شده در بیستم بهمن 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

التماس چشم‌هایم

شبیه آن گل داخل گلدان روی حوض نیست

که تشنه ماند و پرپر شد؟!

 

نوشته شده در سیزدهم بهمن 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

سوختم

سوختم

سوختم

از سردی عشقت

من برای شنیدن

فقط به تو محتاجم

گوش کن مرا ...!

 

نوشته شده در ششم بهمن 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

تنها دلخوشی‌ام

در روزمرگی‌های مکررم

طلوع توست در من

به شرط خورشید و ماه بودنت ...

 

نوشته شده در بیست و نهم دی 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

چه کسی را ضامن مهرت کردی

که ناز صدات

این‌چنین تمامم کرد؟!

نوشته شده در بیست و دوم دی 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |


 

تبسم نگاه پر عشق مرا

در کدام خورشید

هر روز به قنوت می‌ایستی

که هنوز سجده نکرده

در تو گم شده‌ام؟

 

نوشته شده در پانزدهم دی 1389ساعت 0:0 توسط مريم ط (م) |



آخرين پست ها
» روزهای آپدیت
»
» 16
» 15
» 14
» 13
» 12
» 11
» 10
» 9
Design By : Pars Skin


منبع کدهای زیباسازی